عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1029

زبدة التواريخ ( فارسى )

شاهزادگان نثارها از زر و گوهر و درر عمّانى و پيروزهء پيكانى و ياقوت كانى و لعل بدخشانى برافشاندند و همچنين تا مدّت چهل روز متّصل طويهاى بزرگ به‌جهت تهنيت و مبارك باد لا ينقطع . الحقّ عالميان بدان عواطف امّيدوار شدند و جهانيان بدين اساغت و احسان مطمئن‌خاطر گشتند و جمله از سر صدق و نياز به حضرت كارساز دست خواهش برآورده ، گفتند : بيت « [ 1 ] » يا رب اين كامكار عادل را * دولت و عمر جاودانش ده هرچه از حضرت تو مىخواهد * به خداونديت همانش ده اين جهان چون مسخّرش كردى * بعد صد سال آن جهانش ده و السّلام « [ 2 ] » . ذكر قشلاميشى فرمودن حضرت صاحب قرانى در آقسولات [ 238 - ب ] در جمادى الاوّل سنهء سبع و ثمانمايه حضرت صاحب قرانى از دار السّلطنهء سمرقند بر عزيمت قشلاميشى به وقتى كه مقدّمهء سپاه دى تيغ از نيام كشيدن گرفت و طليعهء لشكر سرما دست به خنجر افراختن برد : شعر « [ 3 ] » به بازار دهقان درآمد شكست * نگهبان گلبن در باغ بست طلايهء شتا اعلام سرما بر سر ما برافراخت و سپاه زمستان ز مستان باغ نهب و تاراج زرخزان بشتافت . تهى ماند باغ از رخ دلگشانى « [ 4 ] » * نه آواز بلبل ، نه از گل نشانى « [ 5 ] » با لشكرهايى كه اوهام بنى آدم از تصوّر يك فوج از افواج بىنهايت و امواج بىغايت آن عاجز آمدندى و اقلام اقاليم اهل عالم كه : « وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ

--> ( [ 1 ] ) - م : ندارد . ( [ 2 ] ) - م : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : دلكشان . ( [ 5 ] ) - ت : نشان .